شمس الدين حافظ

494

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 441 چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى ] 21 شماره مسلسل 632 چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى بگفتمى كه چه ارزد نسيم طرهء دوست * گرم بهر سر مويى هزار جان بودى برات خوشدلى ما چه كم شدى يا رب * گرش نشان امان از بد زمان بودى گرم زمانه سر افراز داشتى و عزيز * سرير عزتم آن خاك آستان بودى خيال اگر نشدى سدّ آب ديدهء من * هزار چشمه بهر گوشه‌اى روان بودى كسى بكوى ويم كاشكى نشان مىداد * كه تا فراغتى از باغ و بوستان بودى ز پرده كاش به روى آمدى چو قطرهء اشك * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى « 1 » اگر نه دايرهء عشق راه بربستى * چو نقطه حافظ سرگشته « 2 » در ميان بودى [ 442 بجان او كه گرم دسترس بجان بودى ] 22 شماره مسلسل 633 بجان او كه گرم دسترس بجان بودى * كمينه پيشكش بندگانش آن بودى اگر دلم نشدى پايبند طرهء او * كيم قرار درين تيره خاكدان بودى برخ چو مهر فلك بىنظير آفاقست * بدل دريغ كه يك‌ذره مهربان بودى بگفتمى كه بها چيست خاك پاى ترا * اگر حيات گرانمايه جاودان بودى بخواب نيز نمىبينمش چه جاى وصال * چو اين نبودى اى كاش بارى آن بودى درآمدى ز درم كاشكى چو لمعهء « 3 » نور * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى « 4 » به بندگى قدش سرو معترف گشتى * گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودى « 5 » ز پرده نالهء حافظ برون كى افتادى * اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودى

--> ( 1 ) اين مصرع در بيت ششم غزل بعد تكرار شده است ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « سرگشته » ، « بيدل نه » آمده . ( 3 ) روشنى و پرتو ( 4 ) اين مصرع در بيت هفتم غزل قبلى تكرار شده است . ( 5 ) اين مصرع در سودى چنين است : اگر چو سوسن آزاده‌اش زبان بودى .